به نام کوچک فرزندانم

خرید بک لینک
مثل اینستهنگام خوابناگهان سراسیمه و بی دقتچند گلوله درون جمجمه و سینه ات خالی کنندفقط برای اینکه ازخواب بپریتا به تو شب بخیر بگویند و آرزوی دیدن خوابهای شیرین برایت کنندمثل اینستآنقدربی دقت شلیک کنندک به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:02

خانه وسیع مابزرگترین خانه شهر استچند بزرگراه ازکنار تخت خواب من میگذرددرون اتاق خواب مادرم نیزچند میدان و ایستگاه تاکسی وجود داردچندین خط مترو درون توالت داریمچندهزارفروشگاهچندین شهربازی و دانشگاه و ف به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:02

به سادگیمثل برگهای پاییزیاز آسمان چاه افتادبه سادگیمثل برگهای پاییزیدرون هرچاهماه افتادبه سادگی هرچه تمام ترمثل برگهای پاییزیاشک برماه افتادومن با کوهی از استخوانهای شکستهکه از گوشت تنم بیرون میکش به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:02

خنده دیوانگان تلخ استگریه دیوانگان . کشندهکتک خوردن دیوانگان ازکودکان عذاب آوراستسیگار کشیدن دیوانگان . تلخدرست به تلخی به جنگ رفتن مادرمبه همراه چند پیرزن فرتوت ویک دختربچه خواب آلود وگریانتمامی این به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:02

هر چقدر به دستان گور خیره میمانمنمی توانم راز شعبده اش را بفهممنمی توانم قیمت تبانی اش با آسمان راحدس بزنمچطور ممکن استدرخشان ترین و بزرگترین ستارگان آسمانبادست خودشاندر گودالی اینچنین تنگ و تاریک آر به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

درون کافه کعبهروی تنها صندلی اشنزدیک پنجره نشسته امو حاجیان میچرخندیک فنجان قهوه تلخ و روزنامه ای باطله وسفید روی میز استو حاجیان میچرخنداز درون کافه برای لبخند دختربچه ای لبخند پرت میکنموحاجیان میچر به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

دهانت راباز کنای معده ی پراز خون و استخوان پوسیدهتکان آخر رابخورتمام گورهای ناپیدای خودت را نمایان کنتادرآن روز که تاابد شب نمیشودنور وروشنایی و خشمی لطیفاز روزنه ها و شکاف ها و پنجره هابه گودال های به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

بایک قاشق چایخوریعمل پیوند, مغزی که بین استخوانهای سرم گیرکرده بودباگیسوان توکه هنوز گیره و گل سر داشتند راباموفقیت انجام دادماول مغزی راکه بین استخوانهای جمجمه امکاملاً بی مصرف بادکرده بودراباقاشق چای به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

میخواهم واژن خودرا درآورم میخواهم تکه های خردشده واژنم راباتکه های فلفل به سیخ بکشم وکباب کنمامشب برای شام معشوقه ام کباب واژن خواهد خوردتاتمام زنهای لخت جهان درون معده اش قل بزنندتا درون راه گلویش به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

مثل یک لاک پشت پیردر آخرین روز زندگیمیان قلب تاریک اقیانوسبه دنبال یک کشتی جنگی غرق شده میگردمیک کشتی جنگی شکستهبا میلیونها سرباز خستهکه همگی کنار توپهای آماده شلیکگوش به فرمان آتشبه خوابی ابدی و دریا به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

صفحه بندی